کتاب «سوسکها» بزرگترین جنایتهای تاریخ منطقه آفریقا و دوران معاصر را بیان میکند که در زمانی محدود موجب مرگ تعداد فراوانی از مردم شد، اما در جایی درج نشده است، چنین کشتاری مورد توجه قرار نمیگیرد و کسی درباره تاریخ کشور رواندا چیزی نمیداند. دیکتاتور یا حکومتی این کشتار را انجام نداده است، بلکه اختلاف بین دو قوم توتسی و هوتو شکل گرفته بود.
اینکه کشتار بزرگ رواندا محصول تحمیل مفهوم مدرن مرز در جایی که است که قومیتها با آن موافق و برای آن آماده نیستند، در نتیجه مرزبندی زندگی نویسنده و هزاران نفر به شکل ناگهانی دچار تغییر میشود. در واقع هرجایی که یک قومیت بزرگتر و اکثریت است و منابع دارد به قوم دیگر که در اقلیت هستند، خشونت میکند، در حالی که اگر دو قوم قوی و باهم متحد باشند، مجبور نخواهند بود به همه گفتههای فرانسویها که در آن سالها به رواندا حمله کرده بودند، عمل کنند.
چهره دو قوم توتسی و هوتو با هم تفاوت بسیار داشت و همین موجب میشد هر کدام در هرجایی بهسرعت شناسایی شوند و امکان اختفا نداشته باشند. توتسیها رنگ پوست تیره، صورت گرد و بینی بزرگ و گردی دارند موهای آنها مجعد است؛ اما هوتوها صورتهای کشیده، بینی بزرگ و استخوانی و چشمهای درشت دارند و موهای آنها صاف است.
نویسنده کتاب ازدواج میکند و با همسرش به کشور دیگر میرود، از جنگ و پس لرزههای آن دور میماند؛ اما نمیتواند تحمل کند خانواده و دوستانش در رواندا هستند، پس باز میگردد، خود را به سختی به خانواده و قومش میرساند. اما میبیند افرادی که تا به آن روز با او خیلی نزدیک و با او همه چیز یکی بودند، به جاسوس تبدیل میشوند و نمیتواند با آنها حرف بزند. وقتی مادرش به او میگوید به خاطر جوانی و فررزندت از اینجا برو، او با خداحافظی دردناکی قومش را ترک میکند. این داستان غمانگیز واقعی است.
سوسکها Cockroaches نامی نژادپرستانه است که وقتی نویسنده برای تحصیل به کشور دیگری مهاجرت میکند، متوجه میشود که او را با این نام خطاب میکنند. مانند اسمهای زشتی که روی کولیها، سیاهپوستان و یهودیان میگذارند.
این کتاب از نسخه انگلیسی با عنوان «Cockroaches» که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده، ترجمه شده است.